محمد خوانسارى
224
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
لم ( - مطالب علمى ) . لمّ ( - برهان لمى ) ( - / انّ ) . « پس چون با لمّ كنيم ، گوئيم اين چوب را آتش رسيده است . و هر چوب كه آتش به او رسيده باشد سوخته باشد . پس اين چوب سوخته است » ( اساس ، ص 309 ) . لم اثباتى ( - ص 249 ) لم ثبوتى ( - ص 249 ) لمّى ( - برهان لمى ) ( - / انّى ) . « و روشن شد كه اطلاق اسم برهان بر لمى و انى به تشكيك باشد . و به اين سبب برهان مطلق لمى را گويند » ( اساس ، ص 367 ) . « و ارسطاطاليس گفته است : باشد كه مطلوبى را كه در علمى بيان كنند اوسطى ديگر باشد از علمى بلندتر . پس برهانى كه بر آن مطلوب از علم عالى بود لمى بود ، و آنچه از سافل بود انى بود » ( اساس ، ص 404 ) . له يكى از مقولات عشر بمعنى داشتن ، دارا بودن ، واجد بودن ( - ملك ، جده ) .